ORezaO

هرکسی در بهانه تیزهُش است / کس نگوید که دوغِ من تُرُش است

خرَد است آن کز او رسد یاری / همه داری، اگر خرد داری

آن چنان زی که گر رسد خاری / نخوری طعنِ دشمنان باری

این نگوید: سر آمد آفاتش / وآن نخندد که: هان، مکافاتش

گرچه دستِ تو خود نگیرد کس / پای بر تو فرو نکوبد کس

آن که رفقِ تواش به یاد بوَد / بِهْ از آن کز غمِ تو شاد بوَد

کوش تا خَلق را به کار آیی / تا به خُلقت جهان بیارایی

تو به زر چشم‌روشنی و بد است / چشم‌روشن‌کنِ جهان خرَد است

زر به خوردن مفرّحِ طرب است / چون نهی، رنج و بیم را سبب است

ابلهی بین که از پیِ سنگی / دوست با دوست می‌کند جنگی

بِهْ که دل زآن خزانه برداری / که از او رنج و بیم برداری

بِهْ که دندان کَنی ز خوردنِ پُر / تا گرامی شوی چو دانۀ دُرّ

تا رسیدن به نوشدارویِ زهر / خورد باید هزار شربتِ زهر

از جهان این جنایتم سخت است / کز هنر نیست دولت، از بخت است

آن مبصّر که هست نقدشناس / نیم جو نیستش ز رویِ قیاس

وآن که او پنبه از کتان نشناخت / آسمان را ز ریسمان نشناخت،

پُر کتان و قَصَب شد انبارش / زر به صندوق و خز به خروارش

 

( هفت پیکر نظامی )


نوشته شده در تاريخ جمعه ۲ آبان ۱۳۹۹ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر