هرکسی در بهانه تیزهُش است / کس نگوید که دوغِ من تُرُش است
خرَد است آن کز او رسد یاری / همه داری، اگر خرد داری
آن چنان زی که گر رسد خاری / نخوری طعنِ دشمنان باری
این نگوید: سر آمد آفاتش / وآن نخندد که: هان، مکافاتش
گرچه دستِ تو خود نگیرد کس / پای بر تو فرو نکوبد کس
آن که رفقِ تواش به یاد بوَد / بِهْ از آن کز غمِ تو شاد بوَد
کوش تا خَلق را به کار آیی / تا به خُلقت جهان بیارایی
تو به زر چشمروشنی و بد است / چشمروشنکنِ جهان خرَد است
زر به خوردن مفرّحِ طرب است / چون نهی، رنج و بیم را سبب است
ابلهی بین که از پیِ سنگی / دوست با دوست میکند جنگی
بِهْ که دل زآن خزانه برداری / که از او رنج و بیم برداری
بِهْ که دندان کَنی ز خوردنِ پُر / تا گرامی شوی چو دانۀ دُرّ
تا رسیدن به نوشدارویِ زهر / خورد باید هزار شربتِ زهر
از جهان این جنایتم سخت است / کز هنر نیست دولت، از بخت است
آن مبصّر که هست نقدشناس / نیم جو نیستش ز رویِ قیاس
وآن که او پنبه از کتان نشناخت / آسمان را ز ریسمان نشناخت،
پُر کتان و قَصَب شد انبارش / زر به صندوق و خز به خروارش
( هفت پیکر نظامی )