ORezaO

موج‌ها خوابیده‌اند آرام و رام،

طبلِ طوفان از نوا افتاده است.

چشمه‌های شعله‌ور خشکیده‌اند،

آب‌ها از آسیا افتاده است.

 

باز ما ماندیم و شهرِ بی‌تپش

وآنچه کفتارست و گرگ و روبه‌ست.

گاه می‌گویم فغانی برکشم،

باز می‌بینم صدایم کوته است.

 

هر که آمد بارِ خود را بست و رفت.

ما همان بدبخت و خوار و بی‌نصیب.

زآن چه حاصل؟ جز دروغ و جز دروغ

زین چه حاصل؟ جز فریب و جز فریب

 

باز می‌گویند: فردایِ دگر

صبر کن تا دیگری پیدا شود.

کاوه‌ای پیدا نخواهد شد، امید!

کاشکی اسکندری پیدا شود.

 

( مهدی اخوان ثالث )


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۹ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر