من ندانم با که گویم شرحِ درد / قصّۀ رنگِ پریده، خونِ سرد
قصّهام عشّاق را دلخون کند / عاقبت خواننده را مجنون کند
آتشِ عشق است و گیرد در کسی / کو ز سوزِ عشق، میسوزد بسی
یاد میآید مرا کز کودکی / همرهِ من بود همواره یکی
او مرا همراه بودی هر دَمی / سیرها میکردم اندر عالمی
من نمیدانستم این همراه کیست / قصدش از همراهیِ در کار چیست؟
گفتمش ای نازنین یارِ نکو / همرها، تو چه کسی؟ آخر بگو
کیستی؟ چه نام داری؟ گفت: عشق / چیستی که بیقراری؟ گفت: عشق
چون که در من سوزِ او تأثیر کرد / عالمی در نزدِ من تغییر کرد
عشق کاوّل صورتی نیکوی داشت / بس بدیها عاقبت در خوی داشت
روزِ درد و روزِ ناکامی رسید / عشقِ خوشظاهر مرا در غم کشید
هرچه کردم لابه و افغان و داد / گوش بست و چشم را بر هم نهاد
مبتلا را چیست چاره جز رضا؟ / چون نیابد راهِ دفعِ ابتلا
این سزایست آن کسانِ خام را / که نیندیشند هیچ انجام را
ای دریغا روزگارم شد سیاه / آه از این عشقِ قویپی، آه، آه
کودکی کو؟ شادمانیها چه شد؟ / تازگیها، کامرانیها، چه شد؟
شد پریده رنگِ من از رنج و درد / این منم، رنگِ پریده، خونِ سرد
( نیما یوشیج )