ORezaO

من ندانم با که گویم شرحِ درد / قصّۀ رنگِ پریده، خونِ سرد

قصّه‌ام عشّاق را دلخون کند / عاقبت خواننده را مجنون کند

آتشِ عشق است و گیرد در کسی / کو ز سوزِ عشق، می‌سوزد بسی

یاد می‌آید مرا کز کودکی / همرهِ من بود همواره یکی

او مرا همراه بودی هر دَمی / سیرها می‌کردم اندر عالمی

من نمی‌دانستم این همراه کیست / قصدش از همراهیِ در کار چیست؟

گفتمش ای نازنین یارِ نکو / همرها، تو چه کسی؟ آخر بگو

کیستی؟ چه نام داری؟ گفت: عشق / چیستی که بی‌قراری؟ گفت: عشق

چون که در من سوزِ او تأثیر کرد / عالمی در نزدِ من تغییر کرد

عشق کاوّل صورتی نیکوی داشت / بس بدی‌ها عاقبت در خوی داشت

روزِ درد و روزِ ناکامی رسید / عشقِ خوش‌ظاهر مرا در غم کشید

هرچه کردم لابه و افغان و داد / گوش بست و چشم را بر هم نهاد

مبتلا را چیست چاره جز رضا؟ / چون نیابد راهِ دفعِ ابتلا

این سزای‌ست آن کسانِ خام را / که نیندیشند هیچ انجام را

ای دریغا روزگارم شد سیاه / آه از این عشقِ قوی‌پی، آه، آه

کودکی کو؟ شادمانی‌ها چه شد؟ / تازگی‌ها، کامرانی‌ها، چه شد؟

شد پریده رنگِ من از رنج و درد / این منم، رنگِ پریده، خونِ سرد

 

( نیما یوشیج )


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۳ دی ۱۳۹۹ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر