ORezaO

1 دلا تا بزرگی نیاری به دست / به جایِ بزرگان نشاید نشست

2 سخن تا نپرسند، لب بسته دار / گهر نشکنی، تیشه آهسته دار

3 نپرسیده هر کو سخن یاد کرد / همه گفتۀ خویش را باد کرد

4 متاعِ گرانمایه دارم بسی / نیارم برون تا نخواهد کسی

5 مرا با چنین گوهری ارجمند / همی حاجت آید به گوهرپسند

6 نیوشنده‌ای خواهم از روزگار / که گویم بدو رازِ آموزگار

7 ز چندین سخنگو، سخن یاد دار / سخن را منم در جهان یادگار

8 سخن چون گرفت استقامت به من / قیامت کند تا قیامت به من

9 منم سروپیرایِ باغِ سخُن / به خدمت میان بسته چون سروبن

10 چو برجیس در جنگِ هر بدگمان / کمان دارم و برندارم کمان

11 چو زهره دِرم در ترازو نهم / ولی چون دهم، بی‌ترازو دهم

12 نمایم جو و، گندم آرم به جای / نه چون جوفروشانِ گندم‌نمای

13 پس و پیش چون آفتابم یکی‌ست / فروغم فراوان، فریب اندکی‌ست

14 پسِ هیچ پشتی چنان نگذرم / که در پیشِ رویش خجالت برم

15 ز بدگوی، بدگفته پنهان کنم / به پاداش نیکش پشیمان کنم

16 نگویم بداندیش را نیز بد / کز آن گفته باشم بداندیشِ خود

17 ازین خویِ خوش که سرشتِ من است / بسی رخنه در کار و کشتِ من است

18 که دیده‌ست بر هیچ رنگین گلی / ز من عالی‌آوازه‌تر بلبلی؟

19 شکر دانم از هر لب انگیختن / گلابی ز هر دیده‌ای ریختن

20 کسی را که در گریه آرم چو آب / بخندانمش باز چون آفتاب

21 ندانم که دور از چه سان می‌رود / چه نیک و چه بد در جهان می‌رود

22 گرَم نیست روزی ز مهرِ کسان / خدای است رزّاق و روزی‌رسان

23 به بازی نبردم جهان را به سر / که شغلی دگر بود جز خواب و خور

24 سخنِ گفتنِ بکر، جان سفتن است / نه هرکس سزایِ سخن گفتن است

 

( شرفنامه نظامی )

 

در بیت اول : شاید حافظ نظری به این بیت نظامی داشت که سرود:

تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف / مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی

در بیت دوم : نظامی در مصراع دوم سخن را به گهری تشبیه کرده که سخنِ بی‌هنگام مانند تیشه‌ای آن را می‌شکند

در بیت دهم : برجیس : سیاره مشتری که برج قوس، خانۀ شرف آن است

در بیت یازدهم : زهره : سیاره ناهید که برج میزان (ترازو)، خانۀ شرف آن است. دو بیت یعنی من هم می‌توانم مانند شاعران دیگر با کمانِ هجا و بدگویی، دزدان سخن را برانم ولی چون خوی خوش دارم این کمان را برنمی‌دارم و درم سخن را در ترازو می‌سنجم ولی هنگام بخشش بی‌ترازو و بی‌حد سخن می‌بخشم

در بیت پانزدهم : مصراع اول یعنی ، نه تنها حرفِ بدِ بدگوی را به رویش نمی‌آورم، بلکه ...

در بیت نوزدهم : یعنی هم می‌توانم با سخنانم شکرِ خنده بر لب‌ها بیاورم و هم گلاب اشک از چشم‌ها جاری سازم


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۳۹۹ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر