بیا باغبان، خرّمی ساز کن / گل آمد، درِ باغ را باز کن
نظامی به باغ آمد از شهربند / بیارای بستان به چینی پرند
سهیسرو را یال برکش فراخ / به قمری خبر دِه که سبز است شاخ
یکی مژده ده سویِ بلبل به راز / که مهدِ گل آمد به میخانه باز
سمن را درودی ده از ارغوان / روان کن سویِ گلبن آبِ روان
به سرسبزی از عشقِ چون من کسان / سلامی به هر سبزهای میرسان
هوا معتدل، بوستان دلکش است / هوایِ دلِ دوستان زآن خوش است
درختان شکفتند بر طرْفِ باغ / برافروخته هر گلی چون چراغ
به مرغِ زبانبسته آواز ده / که پروازِ پارینه را ساز ده
سراینده کن نالۀ چنگ را / درآور به رقص این دلِ تنگ را
در آن بزمۀ خسروانی خُرام / درافکن میِ خسروانی به جام
به من ده که مَی خوردن آموختم / خورم خاصه، کز تشنگی سوختم
به یادِ حریفانِ غربتگرای / کز ایشان نبینم یکی را به جای
چو دورانِ ما هم نمانَد بسی / خورد نیز بر یادِ ما هم کسی
( شرفنامه نظامی )
در بیت دوازدهم : خورم خاصه : در تنهایی و بیشریک بخورم
در بیت سیزدهم : حریفانِ غربتگرای : دوستانِ درگذشته