ORezaO

ای خدا باز شبِ تار آمد / نه طبیب و نه پرستار آمد

باز یاد آمدم آن چشمِ سیاه / آن سرِ زلف و بناگوشِ چو ماه

دردم از هر شبِ پیش افزون است / سوزشِ عشق ز حد بیرون است ...

نقدِ این عمر که بسیار کم است / راستی بد گذراندن ستم است ...

آدمی پیشِ هوس کور و کر است / هرکه دنبالِ هوس رفت خر است

او چه داند که چه بد یا خوب است / بیند آن را که بر او مطلوب است ...

کس نشد کِم ز غم آزاده کند / فکرِ حالِ منِ افتاده کند

نگذارد که من آزرده شوم / با چنین ذوق، دل‌افسرده شوم

 

( ایرج میرزا )


نوشته شده در تاريخ جمعه ۷ خرداد ۱۴۰۰ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر