من بودم دوش و آن بتِ بندهنواز / از من همه لابه بود و از وی همه ناز
شب رفت و حدیثِ ما به پایان نرسید / شب را چه گنه؟ قصّۀ ما بود دراز
( ابوسعید ابوالخیر )
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۶ تیر ۱۴۰۰ توسط رضا
من بودم دوش و آن بتِ بندهنواز / از من همه لابه بود و از وی همه ناز
شب رفت و حدیثِ ما به پایان نرسید / شب را چه گنه؟ قصّۀ ما بود دراز
( ابوسعید ابوالخیر )