ORezaO

وفا در گل‌رخان، عطر است در گُل / من این را خوانده‌ام وقتی به دفتر

وفایِ گل‌رخان و عطرِ گل‌ها / به لطف و خاصیت هستند هم‌بر

گلِ سرخ اندر این بستان زیاد است / یکی بی‌عطر و آن دیگر معطّر

گلِ سرخی که تنها رنگ دارد / نگردد با گلِ خوشبو برابر

نظربازی کنی با او تو از دور / که در او نیست چیزی غیرِ منظر

اگر آن منظرِ زیبا از او رفت / از او رفته‌ست هر پیرایه و فر

شود یا طعمۀ جاروبِ دهقان / و یا بازیچۀ بادِ ستمگر

به هر صورت، چو شد پژمرده امروز / فراموشش کنی تا روزِ دیگر

ولی آن گل که رنگ و بوی دارد / چو رنگش رفت، از بویش خوری بر

گلابی مانَد از او راحت‌افزا / اسانسی زاید از او روح‌پرور

پس از رفتن هم او را می‌کند یاد / چو عطرش را زنی بر سینه و بر

به یاد آری که او وقتی گلی بود / وز او رویِ چمن پر زیب و زیور

وفای او که باشد جایِ عطرش / شود در صفحۀ قلبش مصوّر

چو یادِ مهربانی‌هاش افتی / زند مهرِ نخستین از دلت سر

به هر چشمی کز اوّل دیده بودی / به آن چشمش ببینی تا به آخر

 

( ایرج میرزا )


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۴ تیر ۱۴۰۰ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر