ORezaO

مغنّی‌نامه‌های اقبال‌نامۀ نظامی

نظامی در اقبال‌نامه در ابتدای هر یک از داستان‌ها، دو بیت مغنّی‌نامه آورده و سپس داستان را شرح می‌دهد. برخی از این مغنّی‌نامه‌ها در این پست قرار خواهد گرفت و این پست تا پایان این کتاب به‌روز رسانی خواهد شد. در ضمن پس از اتمام کتاب، نسخه کامل این پست مجددا پست خواهد شد.

 

مغنّی یکی نغمه بنواز زود / کز اندیشه در مغزم افتاد دود

چنان برکش آن نغمۀ نغز را / که ساکن کنی در سر این مغز را

 

مغنّی رهِ باستانی بزن / مغانه نوایِ مغانی بزن

منِ بی‌نوا را به آن یک نوا / گرامی کن و گرم‌تر کن هوا

 

مغنّی بیا چنگ را ساز کن / به گفتن گلو را خوش‌آواز کن

مرا از نوازیدنِ چنگِ خویش / نوازشگری کن به آهنگِ خویش

 

مغنّی دلم دور گشت از شکیب / سماعی دِه امشب مرا دلفریب

سماعی که چون دل به گوش آورد / ز بیهوشیم بازهوش آورد

 

مغنّی مدار از غنا دست باز / که این کار بی ساز ناید به ساز

کسی را که این ساز یاری کند / طرب با دلش سازگاری کند

 

مغنّی، رهِ "رامشِ جان" بساز / نوازش کنم زآن رهِ دلنواز

چنان زن نوا از یکی تا به صد / که در بزمِ خسرو زدی باربد

 

( اقبال‌نامه نظامی )


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲ شهریور ۱۴۰۰ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر