ORezaO

ای به رویِ چشمِ من گسترده خویش

شادیَم بخشیده از اندوه بیش

همچو بارانی که شوید جسمِ خاک

هستیَم ز آلودگی‌ها کرده پاک

ای ز گندم‌زارها سرشارتر

ای ز زرّین‌شاخه‌ها پربارتر

دردِ تاریکی‌ست دردِ خواستن

رفتن و بیهوده خود را کاستن

در نوازش، نیشِ ماران یافتن

زهر در لبخندِ یاران یافتن

آه ای با جانِ من آمیخته

ای مرا از گورِ من انگیخته

چون ستاره با دو بالِ زرنشان

آمده از دوردستِ آسمان

آه آه ای از سَحَر شاداب‌تر

از بهاران تازه‌تر، سیراب‌تر

آه می‌خواهم که برخیزم ز جای

همچو ابری اشک ریزم های‌های

ای مرا با شورِ شعر آمیخته

این همه آتش به شعرم ریخته

چون تبِ عشقم چنین افروختی

لاجرم شعرم به آتش سوختی

 

( فروغ فرخزاد )


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۳ شهریور ۱۴۰۰ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر