در وصف خزان
چو بادِ خزانی درآمد به دشت / دگرگونه شد باغ را سرگذشت
از آن باد، بر باد شد رختِ باغ / فرومرد بر دستِ گلها چراغ
زراندود شد سبزۀ جویبار / ریاحین فروریخت از برگ و بار
درختان ز شاخ آتش افروختند / ورقهای رنگین بر او سوختند
به بازارِ دهقان درآمد شکست / نگهبانِ گلبن درِ باغ بست
نه خرّم بوَد باغ بی برگ و آب / در افکنده، دیوار گشته خراب
تهی مانده باغ از رخِ دلکشان / نه از بلبل آوا، نه از گل نشان
زده خار بر هر گلی داغها / نوایی و برگی نه در باغها
( اقبالنامه نظامی )
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۵ آذر ۱۴۰۰ توسط رضا