ORezaO

دلم خون شد از این افسرده پاییز / از این افسرده پاییزِ غم‌انگیز

غروبی سخت محنت‌بار دارد / همه درد است و با دل کار دارد

گُل و گلزار را چین بر جبین است / نگاهِ گل، نگاهِ واپسین است

نه در خورشید نورِ زندگانی / نه در مهتاب شورِ شادمانی

کلاغان می‌خروشند از سرِ تاج / که شد گلزارها تاراج، تاراج

خورَد گُل سیلی از بادِ غضبناک / به هر سیلی گلی افتاده بر خاک

 

( فریدون مشیری )


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۱ دی ۱۴۰۰ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر