گر شود بیمار، دشمن با طبیب / ور کند کودک عداوت با ادیب،
در حقیقت رهزنِ جانِ خودند / راهِ عقل و جانِ خود را خود زدند
گازُری گر خشم گیرد زآفتاب / ماهییی گر خشم میگیرد ز آب،
تو یکی بنگر که را دارد زیان؟ / عاقبت کهبْوَد سیاهاختر از آن؟
گر تو را حق آفریند زشترو / هان مشو هم زشترو هم زشتخو
تو حسودی کز فلان من کمترم / میفزاید کمتری در اخترم
خود حسد نُقصان و عیبی دیگر است / بلکه از جملۀ کمیها بتَّر است
من ندیدم در جهانِ جست و جو / هیچ اهلیّت بِهْ از خویِ نکو
( مثنوی مولوی )
نوشته شده در تاريخ شنبه ۲۷ فروردین ۱۴۰۱ توسط رضا