زمانه شکلِ دگر گشت و رفت آن مهربانیها / همه خونابۀ حسرت شدهست آن دوستگانیها
چو مُشکِ ما همه کافور شد از سردیِ عالَم / جوانان را ز ما دل سرد شد، کو آن جوانیها؟
مخند ای کامرانِ عشق بر تلخیِ عیشِ من / که من هم داشتم اندازۀ خود کامرانیها
کسی کامروز در شادیست فردا بینیاش در غم / نویدِ ماتمِ غم دان نوا و شادمانیها
غم آرد، یادِ شادیهای رفته، در دلِ خسرو / چو یادِ تندرستی و زمانِ شادمانیها
.
( امیرخسرو دهلوی )
.
در بیت دوم : منظور از مشک، موی سیاه، و منظور از کافور، موی سپید است
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۱ توسط رضا