آیم کنم جان را گرو، گویی: مده زحمت برو / خدمت کنم تا وا روم، گویی که: ای ابله بیا
ای دل قرارِ تو چه شد؟ وآن کار و بارِ تو چه شد؟ / خوابت که میبندد چنین اندر صباح و در مسا؟
دل گفت: حسنِ رویِ او، وآن نرگسِ جادویِ او / وآن سنبلِ ابرویِ او، وآن لعلِ شیرین ماجرا
ای عشق پیشِ هر کسی نام و لقب داری بسی / من دوش نامِ دیگرت کردم که: دردِ بیدوا
.
( غزلیّات مولوی )
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱ تیر ۱۴۰۲ توسط رضا