خویِ بد دارم، ملولم، تو مرا معذور دار / خوی من کی خوش شود بی رویِ خوبت ای نگار
بی تو هستم چون زمستان، خَلق از من در عذاب / با تو هستم چون گلستان، خویِ من خویِ بهار
آبِ بد را چیست درمان؟ باز در جیحون شدن / خویِ بد را چیست درمان؟ باز دیدن رویِ یار
.
( غزلیّات مولوی )
نوشته شده در تاريخ شنبه ۳ آذر ۱۴۰۳ توسط رضا