دوش چه خوردهای؟ بگو، ای بتِ همچو شکّرم / تا همه سال روز و شب باقیِ عمر از آن خورم
یک نفسی عنان بکش، تیز مرو ز پیشِ من / تا بفروزد این دلم تا به تو سیر بنگرم
سخت دلم همیتپد، یک نفسی قرار کن / خون ز دو دیده میچکد، تیز مرو ز منظرم
.
( غزلیّات مولوی )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۴ توسط رضا