ORezaO

فرستادن گودرز پسرش گیو را به توران برای پیدا کردن و برگرداندن کیخسرو پسر سیاووش :

 

پراندیشه مر گیو را پیش خواند / وزآن خواب چندی سخن‌ها براند

به فرمان یزدان خجسته سروش / مرا روی بنمود در خواب دوش

نشسته بر ابری پر از باد و نم / بشستی جهان را سراسر ز غم

مرا دید و گفت این همه غم چراست ؟ / جهانی پر از کین و بی‌نم چراست ؟

ازیرا که بی فرّ و برز است شاه / ندارد همی راه شاهان نگاه

چو کیخسرو آید ز توران‌زمین / سوی دشمنان افکند رنج و کین

نبیند کس او را ز گردانِ نیو / مگر نامور پورِ گودرز ، نیو

چنین کرد بخشش سپهر بلند / که از تو گشاید غم و رنجِ بند

همی نام جُستی میان دو صف / کنون نام جاویدت آمد به کف

به رنج است گنج و به نام است رنج / همانا که نامت به آید ز گنج

اگر جاودانه نمانی به جای / همی نام به زین سپنجی‌سرای

بدو گفت گیو ای پدر بنده‌ام / بکوشم به رای تو تا زنده‌ام

چو خورشید رخشنده آمد پدید / زمین شد به سان گل شنبلید

بیامد کمربسته گیو دلیر / یکی بارکش بادپایی به زیر

به گودرز گفت ای جهان‌پهلوان / دلیر و سرافراز و روشن‎روان

کمندی و اسپی مرا یار بس / نشاید کشیدن بدان مرز کس

تو مر بیژن خُرد را در کنار / بپرور ، نگهدارش از روزگار

تو پدرود باش و مرا یاددار / روان را ز درد من آزاد دار

چو شویی ز بهر پرستش رخان / به من بر جهان‌آفرین را بخوان

به فرمان بیاراست و آمد برون / پدر دل پر از درد و رخ پر ز خون

ندانست کاو باز بیند پسر / ز رفتن دلش بود زیر و زبر

 

( شاهنامه فردوسی بزرگ )

 

در بیت اول : اندیشه : مضطرب

در بیت سوم : نم : باران ، در آن زمان در ایران 7 سال خشکسالی بود

در بیت هفتم : نیو : دلیر ، پهلوان

در بیت هشتم : بخشش : قسمت ، نصیب

در بیت چهاردهم : بارکش : اسب پرطاقت - بادپا : اسب تندرو

در بیت هفدهم : بیژن : پسر گیو از دختر رستم


نوشته شده در تاريخ جمعه ۴ دی ۱۳۹۴ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر