به پالیز چون برکشد سرو شاخ / سرِ شاخِ سبزش برآید ز کاخ
به بالایِ او شاد باشد درخت / چو بیندش بینادل و نیکبخت
سزد گر گمانی برد بر سه چیز / کزین سه گذشتی چه چیزست نیز ؟
هنر با نژادست و با گوهر است / سه چیزست و هر سه بهبند اندر است
هنر کی بُود تا نباشد گهر ؟ / نژاده بسی دیدهای بی هنر
گهر آنکه از فرّ یزدان بود / نیازد به بد دست و بد نشنود
نژاد آنکه باشد ز تخم پدر / سزد کاید از تخمِ پاکیزه بر
هنر گر بیاموزی از هر کسی / بکوشی و پیچی ز رنجش بسی
ازین هرسه، گوهر بود مایهدار / که زیبا بود خلعت کردگار
چو هر سه بیابی، خرد بایدت / شناسندۀ نیک و بد بایدت
چو این چار با یک تن آید به هم / برآساید از آز وز رنج و غم
مگر مرگ کز مرگ خود چاره نیست / و زین بدتر از بخت پتیاره نیست
( شاهنامه فردوسی بزرگ )
در بیت اول : پالیز : باغ، بوستان - برکشد : رشد کند، بلند شدن
در بیت چهارم : معنی مصرع دوم : هر سه به هم وابسته اند