ORezaO

چنانت دوست می‌دارم که گر روزی فراق افتد / تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم

تو را در بوستان باید که پیش سرو ننشینی / و گرنه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم

به دریایی درافتادم که پایانش نمی‌بینم / کسی را پنجه افکندم که درمانش نمی‌دانم

دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت / من آزادی نمی خواهم که با یوسف به زندانم

 

 ( غزلیّات سعدی )


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳۹۵ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر