چو عاشق میشدم، گفتم که بردم گوهرِ مقصود / ندانستم که این دریا، چه موجِ خونفشان دارد
ز چشمت جان نشاید برد، کز هر سو که میبینم / کمین از گوشهای کردَهاست و تیر اندر کمان دارد
بیفشان جرعهای بر خاک و، حالِ اهلِ دل بشنو / که از جمشید و کیخسرو فراوان داستان دارد
چو در رویت بخندد گُل، مشو در دامش ای بلبل / که بر گُل اعتمادی نیست گر حُسنِ جهان دارد
( غزلیّات حافظ )
در بیت سوم : جرعه بر خاک افشاندن : رسمی بوده در قدیم، هنگامی که نوشیدنی ای می خوردند، چند قطره از آن را به یاد گذشتگان بر خاک می ریختند - در کتاب " شاخ نبات حافظ " نوشتۀ دکتر محمدرضا برزگر خالقی ، توضیحات خلاصه و خوبی از جمشید و کیخسرو آمده است
در بیت چهارم : خنده گل کنایه از شکفتن گل
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۵ اسفند ۱۳۹۵ توسط رضا