خواجه این غزل را در مرگ فرزند خود سروده است
بلبلی خونِ دلی خورد و گُلی حاصل کرد / بادِ غیرت به صدش خار، پریشاندل کرد
طوطیای را به خیالِ شکری دل خوش بود / ناگهش سیلِ فنا نقشِ اَمَل باطل کرد
قُرةالعینِ من آن میوۀ دل یادش باد / که چه آسان بشد و، کارِ مرا مشکل کرد
ساروان، بارِ من افتاد، خدا را مددی / که امید کَرَمم همرهِ این مَحمل کرد
رویِ خاکیُّ و نمِ چشمِ مرا خوار مدار / چرخِ فیروزه طَرَبخانه از این کهگل کرد
آه و فریاد، که از چشمِ حسودِ مَهِ چرخ / در لحد، ماهِ کمانابرویِ من منزل کرد
نزدی شاه، رخ و، فوت شد امکان حافظ / چه کنم، بازیِّ ایّام مرا غافل کرد
( غزلیّات حافظ )
در بیت اول : بلبل : در اینجا استعاره از حافظ - گل : در اینجا استعاره از فرزند خواجه - خار : استعاره از حوادث ناگوار - خواجه می فرماید : چون من به جز خدا دلبستۀ فرزندم شدم، باد غیرتش وزید و او را از من گرفت
در بیت دوم : طوطی : در اینجا استعاره از حافظ - شکر : در اینجا استعاره از فرزند خواجه - امل : امید و آرزو
در بیت سوم : قرة العین : آن که سبب نور چشم گردد، کنایه از فرزند، زیرا با دیدن فرزند چشم شاد و پرنور می گردد - شدن : رفتن
در بیت چهارم : بار افتادن : کنایه از دچار مشکل شدن - خواجه می فرماید : در نیمۀ راه زندگی فرزندم را از دست دادم و به مصیبتی گرفتار شدم، به خاطر خدا مرا دلداری دهید
در بیت پنجم : روی خاکی : چهرۀ گردآلود و خاکی، اشاره به این رسم که هنگام رسیدن عزا و مصیبت خاک بر سر و روی می ریختند - نم چشم : کنایه از اشک - کهگل : کاهگل، در اینجا همان آمیختگی اشک چشم با خاک صورت خواجه
در بیت ششم : مه چرخ : ماه آسمان - لحد : گور، قبر - ماه کمان ایرو : استعاره از فرزند خواجه
در بیت هفتم : شاه رخ زدن : از اصطلاحات شطرنج است که هم مهرۀ شاه و هم مهرۀ رخ در حالت خطر قرار می گیرد و برای رفع حالت کیش از شاه، ناگزیر مهرۀ رخ از دست می رود - معنی مصرع اول : ای حافظ، حرکت به جا و به موقع نکردی و فرصت از دست تو رفت