آنچه سعی است من اندر طلبت بنمایم / این قدَر هست که تغییرِ قضا نتوان کرد
دامنِ دوست به صد خونِ دل افتاد به دست / به فسوسی که کُند خصم، رها نتوان کرد
عارضش را به مَثل، ماهِ فلک نتوان گفت / نسبتِ دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد
نظرِ پاک تواند رخِ جانان دیدن / که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد
مشکلِ عشق نه در حوصلۀ دانشِ ماست / حلِّ این نکته بدین فکرِ خطا نتوان کرد
غیرتم کُشت که محبوبِ جهانی، لیکن / روز و شب عربده با خلقِ خدا نتوان کرد
من چه گویم، که تو را نازکی طبعِ لطیف / تا به حدّی است که آهسته دعا نتوان کرد
( غزلیّات حافظ )
در بیت اول : این قدر هست : مسلم و قطعی است
در بیت دوم : فسوس : تمسخر و سرزنش - خصم : دشمن
در بیت سوم : عارض : دو طرف گونه و صورت - به مثل : به عنوان تشبیه - بی سر و پا : ایهام دارد : 1) هر چیز گرد و مدوّر و در اینجا کنایه از ماه 2) پست و ولگرد - بیت دارای نوعی تشبیه تفضیل است ( معشوق از ماه زیباتر است )
در بیت چهارم : آیینه : استعاره از رخ یار که مثل آینه زیبا و درخشان است - خواجه می گوید نظر ناپاک مثل گرد و غباری است که صفای چشم و آینه را از بین می برد