دل است ای خردمند، زندانِ راز / چو گفتی، نیاید به زنجیر باز
نگویم چو جنگ آوری پای دار / چو خشم آیدت، عقل بر جای دار
تحمّل کند هر که را عقل هست / نه عقلی که خشمش کند زیردست
چو لشکر برون تاخت خشم از کمین / نه انصاف مانَد نه تقوا نه دین
ندیدم چنین دیو زیر فلک / که از وی گریزند چندید ملک
( بوستان سعدی )
نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۶ خرداد ۱۳۹۶ توسط رضا