دوش دیدم که ملائک، درِ میخانه زدند / گِلِ آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
آسمان بارِ امانت نتوانست کشید / قرعۀ کار به نامِ منِ دیوانه زدند
آتش آن نیست که از شعلۀ او خندد شمع / آتش آن است که در خرمنِ پروانه زدند
کس چو حافظ نگُشاد از رخِ اندیشه نقاب / تا سرِ زلفِ سخن را به قلم شانه زدند
( غزلیّات حافظ )
این غزل تامّل حافظ است دربارۀ آفرینش انسان ( غزل کامل و توضیحات آن در کتاب "شاخ نبات حافظ" نوشته دکتر برزگر خالقی )
در بیت دوم : بیت اشاره است به آیۀ 72، سورۀ احزاب ( ما این امانت را بر آسمانها و زمین و کوهها عرضه داشتیم، از تحمّل آن سر باز زدند و از آن ترسیدند. انسان آن امانت را بر دوش گرفت که او ستمکار و نادان بود ) بین مفسّرین دربارۀ امانت اختلاف نظر است. پارهای آن را قرآن، برخی عقل و شناخت و عدّهای نیز روح الهی تفسیر کردهاند که خداوند آن را فقط در انسان دمیده است، ولی بیشتر عرفا آن را عشق میدانند که خاصّ انسان است.
در بیت سوم : خرمن پروانه : تمام وجود و هستی پروانه - معنی بیت : آتشی که با آن شمع روشن میشود و میخندد، آتش حقیقی نیست؛ بلکه آتش حقیقی، آتش عشق است که در درون پروانه قرار دارد و آن را وامیدارد که به گرد شعلۀ شمع بگردد و هستی خود را بسوزاند