آن کیست کز رویِ کَرَم، با ما وفاداری کند / بر جایِ بدکاری چو من، یک دَم نکوکاری کند ؟
اوّل به بانگِ نای و نی، آرد به دل پیغامِ وی / و آنگه به یک پیمانه می، با من وفاداری کند
دلبر که جان فرسود از او، کامِ دلم نگشود از او / نومید نتوان بود از او، باشد که دلداری کند
گفتم گِره نگشودهام زآن طُرّه تا من بودهام / گفتا منَش فرمودهام تا با تو طرّاری کند
پشمینهپوشِ تندخو، از عشق نشنیدَه است بو / از مستیاش رمزی بگو، تا ترکِ هوشیاری کند
چون من گدایِ بینشان، مشکل بوَد یاری چنان / سلطان کجا عیشِ نهان، با رندِ بازاری کند ؟
زآن طُرّۀ پر پیچ و خم، سهل است اگر بینم ستم / از بند و زنجیرش چه غم، هر کس که عیّاری کند
با چشمِ پر نیرنگِ او، حافظ مکن آهنگِ او / کان طُرّۀ شبرنگِ او، بسیار طرّاری کند
( غزلیّات حافظ )
در بیت چهارم : طُرّه : موی جلوی پیشانی، زلف تابدار و آراسته – طرّاری کردن : دزدی و غارت کردن، حیله و مکر نمودن – معنی مصراع دوم : معشوق گفت: من به زلف دستور دادهام تا با تو مکّاری کند و دل عاشق تو را برباید و به دنبال خود بکشاند
در بیت پنجم : پشمینهپوش : کنایه از صوفی و زاهد