ORezaO

آن کیست کز رویِ کَرَم، با ما وفاداری کند / بر جایِ بدکاری چو من، یک دَم نکوکاری کند ؟

اوّل به بانگِ نای و نی، آرد به دل پیغامِ وی / و آنگه به یک پیمانه می، با من وفاداری کند

دلبر که جان فرسود از او، کامِ دلم نگشود از او / نومید نتوان بود از او، باشد که دلداری کند

گفتم گِره نگشوده‌ام زآن طُرّه تا من بوده‌ام / گفتا منَش فرموده‌ام تا با تو طرّاری کند

پشمینه‌پوشِ تندخو، از عشق نشنیدَه است بو / از مستی‌اش رمزی بگو، تا ترکِ هوشیاری کند

چون من گدایِ بی‌نشان، مشکل بوَد یاری چنان / سلطان کجا عیشِ نهان، با رندِ بازاری کند ؟

زآن طُرّۀ پر پیچ و خم، سهل است اگر بینم ستم / از بند و زنجیرش چه غم، هر کس که عیّاری کند

با چشمِ پر نیرنگِ او، حافظ مکن آهنگِ او / کان طُرّۀ شبرنگِ او، بسیار طرّاری کند

 

( غزلیّات حافظ )

 

در بیت چهارم : طُرّه : موی جلوی پیشانی، زلف تابدار و آراسته – طرّاری کردن : دزدی و غارت کردن، حیله و مکر نمودن – معنی مصراع دوم : معشوق گفت: من به زلف دستور داده‌ام تا با تو مکّاری کند و دل عاشق تو را برباید و به دنبال خود بکشاند

در بیت پنجم : پشمینه‌پوش : کنایه از صوفی و زاهد


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۶ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر