در نظربازیِ ما بیخبران حیرانند / من چنینم که نمودم، دگر ایشان دانند
عاقلان نقطۀ پرگارِ وجودند، ولی / عشق داند که در این دایره سرگردانند
جلوهگاهِ رخِ او دیدۀ من تنها نیست / ماه و خورشید، همین آینه میگردانند
مفلسانیم و هوایِ می و مطرب داریم / آه اگر خرقۀ پشمین به گرو نستانند
لافِ عشق و گِله از یار؟ زهی لافِ دروغ ! / عشقبازانِ چنین، مستحقِ هجرانند
مگرم چشمِ سیاهِ تو بیاموزد کار / ورنه مستوری و مستی همه کس نتوانند
زاهد ار رندیِ حافظ نکند فهم، چه شد / دیو بگریزد از آن قوم که قرآن خوانند
( غزلیّات حافظ )
غزل کامل و توضیحات آن در کتاب "شاخ نبات حافظ" نوشته دکتر برزگر خالقی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۶ توسط رضا