ORezaO

یکی قطره باران ز ابری چکید / خجل شد، چو پهنای دریا بدید

که جایی که دریاست، من کیستم ؟ / گر او هست، حقّا که من نیستم

چو خود را به چشم حقارت بدید / صدف در کنارش به جان پرورید

سپهرش به جایی رسانید کار / که شد نامور لؤلؤ شاهوار

بلندی از آن یافت، کو پست شد / درِ نیستی کوفت، تا هست شد

تواضع کند هوشمند گُزین / نهد شاخ پر میوه سر بر زمین

 

( بوستان سعدی )


نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۳۱ مرداد ۱۳۹۶ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر