صدفوار، گوهرشناسان راز / دهن جز به لولوء نکردند باز
فراوانسخن باشد آکندهگوش / نصیحت نگیرد مگر در خموش
چو خواهی که گویی نفَس بر نفَس / حلاوت نیابی و گفتار کس
کمال است در نفس انسان سَخُن / تو خود را به گفتار، ناقص مکُن
کمآواز هرگز نبینی خجل / جوی مشک بهتر که یک توده گِل
حذر کن ز نادان دهمردهگوی / چو دانا یکی گوی و پرورده گوی
صد انداختی تیر و هر صد خطاست / اگر هوشمندی، یک انداز و راست
چرا گوید آن چیز در خُفیه مرد / که گر فاش گردد شود روی زرد
مکن پیش دیوار غیبت بسی / بُوَد کز پسش گوش دارد کسی
از آن مرد دانا دهان دوخته است / که بیند که شمع از زبان سوخته است
( بوستان سعدی )
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۵ شهریور ۱۳۹۶ توسط رضا