دست از طلب ندارم، تا کامِ من برآید / یا تن رسد به جانان، یا جان ز تن برآید
بگشای تربتم را بعد از وفات و، بنگر / کز آتشِ درونم، دود از کفن برآید
بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران / بگشای لب که فریاد از مرد و زن برآید
جان بر لب است و حسرت در دل، که از لبانش / نگرفته هیچ کامی، جان از بدن برآید
از حسرتِ دهانش آمد به تنگ، جانم / خود کامِ تنگدستان، کَی زآن دهن برآید ؟
گویند ذکرِ خیرش در خیلِ عشقبازان / هر جا که نامِ حافظ در انجمن برآید
( غزلیّات حافظ )
در بیت دوم : آتش درون : استعاره از عشق
در بیت سوم : واله : شیفته و شیدا
نوشته شده در تاريخ شنبه ۲۲ مهر ۱۳۹۶ توسط رضا