ORezaO

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید / وظیفه گر برسد، مصرفش گُل است و نبید

صفیرِ مرغ برآمد، بطِ شراب کجاست ؟ / فغان فتاد به بلبل، نقابِ گُل که کشید

مکن ز غصّه شکایت، که در طریقِ طلب / به راحتی نرسید آن که زحمتی نکشید

چنان کرشمۀ ساقی دلم ز دست ببُرد / که با کسی دگرم نیست برگِ گفت و شنید

من این مُرقّعِ رنگین چو گُل، بخواهم سوخت / که پیرِ باده‌فروشش به جرعه‌ای نخرید

 

( غزلیّات حافظ )

 

در بیت اول : وظیفه : مقررّی – نبید : شراب – خواجه رندانه از ممدوح خود درخواست مقررّی می‌کند

در بیت دوم : بط شراب : صراحی و جام شرابی که به صورت مرغابی می‌ساختند – بیت را دو گونه می‌توان معنا نمود : 1) فصل بهار رسید و پرندگان به نغمه‌سرایی پرداختند. جام شراب کجاست ؟ از بلبل فغان و زاری برخاست وقتی که نقاب و روبند معشوق خود ( گُل ) را به کنار زد -2) پرندگان فریاد زدند که جام شراب کجاست ؟ بلبل به فغان آمد که چه کسی نقاب معشوق او را کشید و به کنار زد ؟

در بیت پنجم : مرقّع : رقعه‌ها و پاره‌های به هم دوخته شده، کنایه از جامۀ صوفیان که از پاره‌های رنگارنگِ به هم دوخته شده تهیّه می‌شود


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۷ آبان ۱۳۹۶ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر