ORezaO

ابرِ آذاری برآمد، بادِ نوروزی وزید / وجهِ مَی می‌خواهم و مطرب، که می‌گوید رسید ؟

شاهدان در جلوه وُ، من شرمسارِ کیسه‌ام / بارِ عشق و مفلسی صعب است، می‎باید کشید

قحطِ جود است، آبرویِ خود نمی‌باید فروخت / باده وُ گُل از بهایِ خرقه می‌باید خرید

گوییا خواهد گشود از دولتم کاری، که دوش / من همی‌کردم دعا وُ صبحِ صادق می‌دمید

با لبیّ و صد هزاران خنده آمد گل به باغ / از کریمی گوییا در گوشه‌ای بویی شنید

دامنی گر چاک شد در عالَمِ رندی، چه باک / جامه‌ای در نیک‌نامی نیز می‌باید درید

این لطایف کز لبِ لعلِ تو من گفتم، که گفت ؟ / واین تطاول کز سرِ زلفِ تو من دیدم، که دید ؟

عدلِ سلطان گر نپرسد حالِ مظلومانِ عشق / گوشه‌گیران را از آسایش، طمع باید برید

تیرِ عاشق‌کُش ندانم بر دلِ حافظ که زد ؟ / این قدَر دانم که از شعرِ تَرَش خون می‌چکید

 

( غزلیّات حافظ )

 

در بیت اول : آذار : ماه اوّل بهار – وجه : پول - که می‌گوید رسید ؟ : آقای بهاءالدین خرّم‌شاهی در این‌باره می‌نویسد: " اشاره به رسمی کهن دارد که وقتی در مجلس سور و سرور، درویش یا خواهنده‌ای اظهار نیاز می‌کرد که فلان خرج را در پیش دارم، صاحب‌کرمی از گوشه و کنار مجلس در پاسخ او می‌گفت:«رسید» یعنی من تأمین می‌کنم و می‌پردازم "

در بیت سوم : معنی بیت : بخشش و جوانمردی کمیاب است؛ پس نباید با طلب و درخواست، آبروی خود را ریخت؛ بلکه باید با به گرو گذاشتن خرقه، گل و شراب خرید

در بیت پنجم : خواجه در بیت حسن طلب زیبایی را به کار برده است


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۸ آبان ۱۳۹۶ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر