ORezaO

هزار دشمنم ار می‌کنند قصدِ هلاک / گَرَم تو دوستی، از دشمنان ندارم باک

مرا امیدِ وصالِ تو زنده می‌دارد / وگرنه هر دَمم از هجرِ توست بیمِ هلاک

نفَس‌نفَس اگر از باد نشنوم بویش / زمان‌زمان چو گُل از غم کُنم گریبان چاک

رود به خواب، دو چشم از خیالِ تو ؟ هیهات / بوَد صبور، دل اندر فراق تو ؟ حاشاک

اگر تو زخم زنی، بِه که دیگری مرهم / وگر تو زهر دهی، بِه که دیگری تریاک

تو را چنان که تویی، هر نظر کجا بیند ؟ / به قدرِ دانشِ خود هرکسی کند ادراک

به چشمِ خَلق، عزیزِ جهان شود حافظ / که بر درِ تو نهد رویِ مسکنت بر خاک

 

( غزلیّات حافظ )

 

در بیت چهارم : حاشاک : هرگز، به هیچ وجه

در بیت هفتم : مسکنت : فقر و نیاز


نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۷ بهمن ۱۳۹۶ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر