ORezaO

مرا می‌بینی و هر دَم زیادت می‌کنی دردم / تو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دَم

به‌سامانم نمی‌پرسی، نمی‌دانم چه سر داری ؟ / به درمانم نمی‌کوشی، نمی‌دانی مگر دردم ؟

نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی / گذاری آر و بازم پرس تا خاکِ رهت گردم

ندارم دستت از دامن به‌جز در خاک و، آن دَم هم / که بر خاکم روان گردی، بگیرد دامنت گردم

فرورفت از غمِ عشقت دَمم، دَم می‌دهی تا کَی ؟ / دمار از من برآوردی، نمی‌گویی برآوردم ؟

شبی دل را به تاریکی ز زلفت بازمی‌جُستم / رُخت می‌دیدم و، جامی هلالی بازمی‌خوردم

کشیدم در برت ناگاه و، شد در تاب، گیسویت / نهادم بر لبت لب را وُ، جان و دل فدا کردم

تو خوش می‌باش با حافظ، برو گو خصم، جان می‌ده / چو گرمی از تو می‌بینم، چه باک از خصمِ دَم‌سردم ؟

 

( غزلیّات حافظ )

 

در بیت پنجم : دم دادن : کنایه از فریب دادن

در بیت ششم : جام هلالی : پیاله و ساغر گرد – معنی مصراع دوم : روی چون ماهت را می‌دیدم و چنان سرمست می‌شدم که گویی ساغر باده را می‌نوشیدم

در بیت هشتم : دم‌سرد : کنایه از آن که سخنش بی‌اثر باشد، کسی که افسرده است – چه باک از خشم دم‌سردم : یعنی دیگر چه باکی از دشمن افسرده‌دل بدزبان دارم ؟


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۶ فروردین ۱۳۹۷ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر