ORezaO

حجابِ چهرۀ جان‌می‌شود غبارِ تنم / خوشا دَمی که از آن چهره، پرده برفکنم

چنین قفس نه سزایِ چو منِ خوش‌الحانی است / رَوم به گلشنِ رضوان که مرغِ آن چمنم

عیان نشد که چرا آمدم، کجا رفتم / دریغ و درد که غافل ز کارِ خویشتنم

طرازِ پیرهنِ زرکَشم مبین چون شمع / که سوزهاست نهانی درونِ پیرهنم

 

( غزلیّات حافظ )

 

در بیت اول : معنی بیت : تن من چون غباری مانع دیدن چهرۀ جانم می‌شود. خوشا لحظه‌ای که پردۀ تن را از چهرۀ جان کنار بزنم تا جان از قفس تن رهایی یابد

در بیت چهارم : طراز : حاشیه نقش و نگار کنار جامه – خواجه خود را به شمعی مانند کرده است که ظاهری نورانی و زیبا دارد، ولی در درونش آتش و سوز است


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۷ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر