روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنم / در لباسِ فقر، کارِ اهلِ دولت میکنم
تا کَی اندر دامِ وصل آرم تَذَروی خوشخرام / در کمینم، وِانتظارِ وقتِ فرصت میکنم
واعظِ ما بویِ حق نشنید، بشنو کاین سخن / در حضورش نیز میگویم، نه غیبت میکنم
با صبا افتان و خیزان میروم تا کویِ دوست / وز رفیقانِ ره استمدادِ همّت میکنم
خاکِ کویَت زحمتِ ما برنتابد بیش از این / لطفها کردی بُتا، تخفیفِ زحمت میکنم
زلفِ دلبر دامِ راه و، غمزهاش تیرِ بلاست / یاد دار ای دل، که چندینت نصیحت میکنم
دیدۀ بدبین بپوشان ای کریمِ عیبپوش / زاین دلیریها که من در کنجِ خلوت میکنم
حافظم در مجلسی، دُردیکَشم در محفلی / بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت میکنم
( غزلیّات حافظ )
در بیت اول : از نگاه خواجه در میخانه نوعی سعادت و خوشاقبالی است
در بیت هفتم : معنی بیت : ای خدای بخشندهای که ستّارالعیوب هستی و عیبها را میپوشانی، چشم مردم بدبین و بدگمان را از این گستاخیهایی که من در گوشۀ تنهاییام انجام میدهم بپوشان