ما نگوییم بد و، میل به ناحق نکنیم / جامۀ کس سیه و دلقِ خود ازرق نکنیم
عیبِ درویش و توانگر به کم و بیش بد است / کارِ بد، مصلحت آن است که مطلق نکنیم
شاه اگر جرعۀ رندان نه به حرمت نوشد / التفاتش به میِ صافِ مُروَّق نکنیم
گر بدی گفت حسودیّ و، رفیقی رنجید / گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
حافظ، ار خصم خطا گفت، نگیریم برو / ور به حق گفت، جدل با سخنِ حق نکنیم
( غزلیّات حافظ )
در بیت اول : جامۀ کسی را سیاه کردن : کنایه از تهمت و افترا به کسی زدن – ازرق : کبود - دلق خود را ازرق کردن : خود را صوفی جلوه دادن
در بیت سوم : ضمیر متّصل ش در التفاتش به می صاف مروق برمیگردد – مروق : صاف و زلال
در بیت پنجم : خصم : دشمن - گرفتن : کنایه از خرده گرفتن و اعتراض کردن
نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۷ توسط رضا