بارها گفتهام و بارِ دگر میگویم / که منِ دلشده این ره نه به خود میپویم
در پسِ آینه طوطیصفتم داشتهاند / آنچه استادِ ازل گفت بگو میگویم
من اگر خارم و گر گُل، چمنآرایی هست / که از آن دست که او میکشدم، میرویم
گرچه با دلقِ مُلمّع میِ گلگون عیب است / مکنم عیب کز او رنگِ ریا میشُویم
خنده وُ گریۀ عشّاق ز جایی دگر است / میسرایم به شب و وقتِ سحر میمویم
( غزلیّات حافظ )
سه بیت اوّل جبراندیشی حافظ را نشان میدهد
در بیت دوم : طوطی و آینه : برای آنکه به طوطی سخن گفتن بیاموزند، آینهای پیش او میگیرند و از پسِ آن سخن میگویند ( به این شخص، استاد گویند ). طوطی تصویر خود را در آینه میبیند و میپندارد که طوطی دیگری سخن میگوید و شروع میکند همانند او تقلید کردن و سخن گفتن – استاد ازل : کنایه از خداوند، زیرا در قرآن کریم آمده است که آن کسی که به آدم همه چیز را آموخت، خدای متعال است
در بیت چهارم : دلق ملمّع : خرقۀ وصلهدار رنگارنگ