ORezaO

قسمتی از خطابۀ شاهی بهرامِ اورمزد و سپردن تخت بهرامِ بهرام را

 

خُنُک آنکه در خشم هشیارتر / همان بر زمین او بی‌آزارتر ...

به خواب اندرست آنکه بیکار بود / پشیمان شود پس چو بیدار بود ...

همه نام جویید و نیکی کنید / دلِ نیک‌پی مردمان مشکنید ...

یکی پور بودش، دلارام بود / ورا نام بهرامِ بهرام بود

بیاورد و بنشاندش زیرِ تخت / بدو گفت کای سبز شاخِ درخت

نبودم فراوان من از تخت شاد / همه روزگارِ تو فرخنده باد

سراینده باش و فزاینده باش / شب و روز با رامش و خنده باش

چنان رو که پرسند روزِ شمار / نپیچی سر از شرمِ پروردگار

به داد و دهش گیتی آباد دار / دلِ زیردستانِ خود شاد دار

که بر کس نماند جهان جاودان / نه بر تاج‌دار و نه بر موبدان

تو از چرخِ گردان مدان این ستم / چو از باد چندی گذاری به دم

به سه سال و سه ماه و بر سر سه روز / تهی ماند زو تختِ گیتی‌فروز

چو بهرام گیتی به بهرام داد /پسر مر ورا دخمه آرام داد

چنین بود تا بود چرخِ بلند / به انده چه داری دلت را نَژَند؟ ...

روانت گر از آز فرتوت نیست / نشستِ تو جز تنگ تابوت نیست

اگر مرگ دارد چنین طبعِ گرگ / پر از می یکی جام خواهم بزرگ

 

( شاهنامه فردوسی بزرگ )


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱ مرداد ۱۳۹۷ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر