ORezaO

ز کویِ یار می‌آید نسیمِ بادِ نوروزی / از این باد ار مدد خواهی، چراغِ دل برافروزی

چو گُل گر خرده‌ای داری، خدا را صرفِ عشرت کن / که قارون را غلط‌ها داد سَودایِ زراندوزی

به صحرا رَو، که از دامن غبارِ غم بیفشانی / به گلزار آی، کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

طریقِ کام‌بخشی چیست؟ تَرکِ کامِ خود کردن / کلاهِ سروری آن است کز این تَرک بردوزی

سخن در پرده می‌گویم، چو گُل از غنچه بیرون آی / که بیش از پنج روزی نیست حکمِ میرِ نوروزی

ندانم نوحۀ قُمری به طَرفِ جویباران چیست / مگر او نیز هم‌چون من غمی دارد شبان‌روزی

می‌ای دارم چو جان صافیّ و، صوفی می‌کند عیبش / خدایا، هیچ عاقل را مبادا بختِ بد، روزی

جدا شد یارِ شیرینت، کنون تنها نشین ای شمع / که حکمِ آسمان این است، اگر سازی و گر سوزی

 

( غزلیّات حافظ )

 

غزل کامل و توضیحات آن در کتاب "شاخ نبات حافظ" نوشتۀ دکتر برزگر خالقی

 

بیت ششم برای من یادآور این بیت فردوسی در ابتدای داستان رستم و اسفندیار است:

که داند که بلبل چه گوید همی؟ / به زیرِ گل اندر چه موید همی ؟


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۷ آبان ۱۳۹۷ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر