دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت / آمدم، نعره مزن، جامه مَدَر، هیچ مگو
گفتم ای عشق، من از چیزِ دگر میترسم / گفت آن چیزِ دگر نیست دگر هیچ مگو
من به گوشِ تو سخنهای نهان خواهم گفت / سر بجنبان که بلی، جز که به سر هیچ مگو
.
( غزلیّات مولوی )
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵ توسط رضا