ORezaO

دوش دیوانه شدم، عشق مرا دید و بگفت / آمدم، نعره مزن، جامه مَدَر، هیچ مگو

گفتم ای عشق، من از چیزِ دگر می‌ترسم / گفت آن چیزِ دگر نیست دگر هیچ مگو

من به گوشِ تو سخن‌های نهان خواهم گفت / سر بجنبان که بلی، جز که به سر هیچ مگو

.

( غزلیّات مولوی )


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۵ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر