ORezaO

چهرۀ زردِ مرا بین و مرا هیچ مگو / دردِ بی‌حد بنگر، بهرِ خدا هیچ مگو

دلِ پرخون بنگر، چشمِ چو جیحون بنگر / هرچه بینی بگذر، چون و چرا هیچ مگو

دی خیالِ تو بیامد به درِ خانۀ دل / در بزد، گفت بیا در بگشا هیچ مگو

گفتم این جانِ مرا گِردِ جهان چند کَشی؟ / گفت هرجا که کشم زود بیا هیچ مگو

.

( غزلیّات مولوی )


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۸ شهریور ۱۴۰۵ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر