قسمتی از خطابۀ شاهی کِسری نوشینروان (کسری پسر قباد پسر پیروز پسر یزدگرد پسر بهرام گور)
1 هر آنکس که اندیشۀ بد کند / به فرجام بد با تنِ خود کند ...
2 از امروز کاری به فردا ممان / که داند که فردا چه گردد زمان؟
3 گلستان که امروز باشد به بار / تو فردا چِنی گل نیاید به کار ...
4 پسِ زندگی یاد کن روزِ مرگ / چنانیم با مرگ چون باد و برگ ...
5 اگر جفت گردد زبان بر دروغ / نگیرد ز بختِ سپهری فروغ
6 سخن گفتنِ کژ ز بیچارگیست / به بیچارگان بر بباید گریست ...
7 جهاندار بر داوران داور است / ز اندیشۀ هر کسی برتر است
8 مکان و زمان آفرید و سپهر / بیاراست جان و دلِ ما به مهر ...
9 ز خاشاک تا هفت چرخِ بلند / همان آتش و آب و خاکِ نژند
10 به هستیِّ یزدان گواهی دهند / روانِ تو را آشنایی دهند
( شاهنامه فردوسی بزرگ )
در بیت دوم : ممان : نگذار، موکول نکن
در بیت ششم : کژ : دروغ