ORezaO

کی دیدمش که قصدِ دلِ زارِ من نکرد / ننشست با رقیبی و آزارِ من نکرد

یک شمّه کار در فنِ ناز و کرشمه نیست / کز یک نگاهِ چشمِ تو در کارِ من نکرد

گفتم مرنج و گوش کن از من حکایتی / رنجش نمود و گوش به گفتارِ من نکرد

خندان نشست و شمعِ شبستانِ غیر شد / رحمی به گریه‌هایِ شبِ تارِ من نکرد

وحشی، نماند هیچ سیاست که هجرِ یار / با جانِ خسته و دلِ افگارِ من نکرد

 

( غزلیّات وحشی بافقی )


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۸ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر