کی دیدمش که قصدِ دلِ زارِ من نکرد / ننشست با رقیبی و آزارِ من نکرد
یک شمّه کار در فنِ ناز و کرشمه نیست / کز یک نگاهِ چشمِ تو در کارِ من نکرد
گفتم مرنج و گوش کن از من حکایتی / رنجش نمود و گوش به گفتارِ من نکرد
خندان نشست و شمعِ شبستانِ غیر شد / رحمی به گریههایِ شبِ تارِ من نکرد
وحشی، نماند هیچ سیاست که هجرِ یار / با جانِ خسته و دلِ افگارِ من نکرد
( غزلیّات وحشی بافقی )
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۸ توسط رضا