ORezaO

تا بود نقدِ جان، به کفِ من نیامدی / آن روز آمدی که نثاری نداشتم

گفتم ز کار برد مرا خنده کردنت / خندید و گفت من به تو کاری نداشتم

پیوسته دست بر سرم از عشق بود کار / هرگز به دست، دستِ نگاری نداشتم

 

( غزلیّات وحشی بافقی )


نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۵ مرداد ۱۳۹۸ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر