شیرویه، پسر خسرو پرویز، پس از برکنار کردن پدرش از شاهی و زندانی کردن او در کاخی در طیسفون، برایش پیغام میفرستد و او را از چند کار نکوهش میکند. پاسخهای خسرو پرویز به او بسیار زیبا و قابل تأمل است. یکی از مواردی که شیرویه بیان کرده بود این بود که خسرو پرویز در مرزهای کشور مردان رزمندهای مستقر کرده و با این کار مردم را از خانوادههایشان دور کرد است. ابیات زیر پاسخ خسرو پرویز به این موضوع است که در آن ایران را به باغی تشبیه میکند که آن مرزداران مانند دیوار آن باغ هستند و از باغ محافظت میکنند:
1 ... که ایران چو باغی است خرّم بهار / شکفته همیشه گلِ کامکار
2 پر از نرگس و نار و سیب و بهی. / چو پالیز گردد ز مردم تهی،
3 سپرغم یکایک ز بُن برکنند / همه شاخِ نار و بهی بشکنند
4 سپاه و سلیحست دیوارِ اوی / به پرچینش بر نیزهها خارِ اوی
5 اگر بفکنی خیره دیوارِ باغ / چه باغ و چه دشت و چه دریا، چه راغ
6 نگر تا تو دیوارِ او نفکنی / دل و پشتِ ایرانیان نشکنی
7 کز آن پس بوَد غارت و تاختن / خروشِ سواران و کین آختن
8 زن و کودک و بومِ ایرانیان / به اندیشۀ بد منِه در میان ...
9 مرا تاج یزدان به سر برنهاد / پذیرفتم و بودم از تاج شاد
10 به یزدان سپردیم چون بازخواست / ندانم زبان در دهانت چراست
11 به یزدان بگویم نه با کودکی / که نشناسد او بد ز نیک اندکی
12 همه کارِ یزدان پسندیدهام / همان شور و تلخی بسی دیدهام ...
13 بمیرد کسی کاو ز مادر بزاد / ز کیخسرو آغاز تا کیقباد ...
14 بسی راهِ دشوار بگذاشتیم / بسی دشمن از پیش برداشتیم ...
15 چو زینگونه بر من سرآید جهان / همی تیره گردد امیدِ مِهان
16 نماند به فرزندِ من نیز تخت / بگردد ز تخت و سرآیدش بخت
17 فرشته بیاید یکی جانستان / بگویم بدو جانم آسان ستان
18 گذشتن چو بر چینوَد پل بوَد / به زیرِ پی اندر همه گُل بوَد
( شاهنامه فردوسی بزرگ )
در بیت اول : گل کامکار : نوعی گل سرخ که به شدت سرخرنگ است
در بیت دوم : پالیز : باغ، بستان
در بیت سوم : سپرغم : گیاهان خوشبو، ریحان
در بیت هیجدهم : چینود پل : پلی است به اعتقاد زرتشتیان که مشخصات آن به پل صراط شباهت زیاد دارد