ORezaO

ای سروِ بلندِ قامتِ دوست / وه وه که شمایلت چه نیکوست

خونِ دلِ عاشقانِ مشتاق / در گردنِ دیدۀ بلاجوست

بسیار ملامتم بکردند / کاندر پیِ او مرو که بدخوست

ای سخت‌دلانِ سست‌پیمان / این شرطِ وفا بوَد که بی‌دوست،

بنشینم و صبر پیش گیرم؟

دنبالۀ کارِ خویش گیرم؟

ای صاحبِ حسن در وفا کوش / کاین حسن، وفا نکرد با کس

آخر به زکاتِ تندرستی / فریادِ دل شکستگان رس

من‌بعد مکن چنان کزین پیش / ورنه به خدا که من ازین پس،

بنشینم و صبر پیش گیرم

دنبالۀ کارِ خویش گیرم

چشمی که نظر نگه ندارد / بس فتنه که با سرِ دل آرد

نالیدنِ عاشقانِ دل‌سوز / ناپخته، مَجاز می‌شمارد

عیبش مکنید هوشمندان / گر سوخته‌خرمنی بزارد

گویند برو ز پیشِ جورش / من می‌روم او نمی‌گذارد

من خود نه به اختیارِ خویش / گر دست ز دامنم بدارد،

بنشینم و صبر پیش گیرم

دنبالۀ کارِ خویش گیرم

بعد از طلبِ تو در سرم نیست / غیر از تو به خاطر اندرم نیست

گویند بکوش تا بیابی / می‌کوشم و بخت یاورم نیست

قسمی که مرا نیافریدند / گر جهد کنم میسّرم نیست

با بخت جدل نمی‌توان کرد / اکنون که طریقِ دیگرم نیست،

بنشینم و صبر پیش گیرم

دنبالۀ کارِ خویش گیرم

زان‌گه که برفتی از کنارم / صبر از دلِ ریش گفت رفتم

می‌رفت و به کبر و ناز می‌گفت / بی ما چه کنی؟ به لابه گفتم:

بنشینم و صبر پیش گیرم

دنبالۀ کارِ خویش گیرم

آوخ که چو روزگار برگشت / از من دل و صبر و یار برگشت

برگشتن ما ضرورتی بود / وآن شوخ به اختیار برگشت

غم نیز چه بودی ار برفتی / آن روز که غمگسار برگشت

من ساکنِ خاکِ پاکِ عشقم / نتوانم ازین دیار برگشت

بی‌چارگی است چارۀ عشق / دانی چه کنم؟ چو یار برگشت،

بنشینم و صبر پیش گیرم

دنبالۀ کارِ خویش گیرم

با آن‌که همه نظر در اویم / روزی سویِ ما نظر نینداخت

نومید نی‌ام که چشمِ لطفی / بر من فکند، وگر نینداخت،

بنشینم و صبر پیش گیرم

دنبالۀ کارِ خویش گیرم

شد موسمِ سبزه و تماشا / برخیز و بیا به سویِ صحرا

سعدی غمِ دل نهفته می‌دار / تا می‌نشوی ز غیر رسوا

من نیز اگرچه ناشکیبم / روزی دو برای مصلحت را،

بنشینم و صبر پیش گیرم

دنبالۀ کارِ خویش گیرم

 

( ترجیع‌بند سعدی )


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۶ آبان ۱۳۹۸ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر