آن یار که عهدِ دوستداری بشکست / میرفت و منَش گرفته دامان در دست
میگفت دگرباره به خوابم بینی / پنداشت که بعد از آن مرا خوابی هست
( رباعیّات سعدی )
نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۸ توسط رضا
آن یار که عهدِ دوستداری بشکست / میرفت و منَش گرفته دامان در دست
میگفت دگرباره به خوابم بینی / پنداشت که بعد از آن مرا خوابی هست
( رباعیّات سعدی )