ORezaO

بشد از دلم نگاری که نداشت مثل و همتا / رخِ روزِ او منوّر، شبِ زلفِ او چو یلدا

به دو چشم، دل گشاید، به دو لعل، جان فزاید / دلِ عاشقان رباید، به دو لب، چو شیر و خرما

نه مرا قرار بی او، نه مراست یار بی او / منِ دل‌فگار بی او، چه کنم؟ بگو، بدین جا

سفری به سویِ ما کن، گذری به کویِ ما کن / نظری به رویِ ما کن، ز برای روزِ فردا

ز غمت چو من به زاری، به چنین بلا و خواری / اگرم فرو گذاری، من و کوه و دشت و صحرا

 

( غزلیّات نظامی )


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۳ آذر ۱۳۹۸ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر