بشد از دلم نگاری که نداشت مثل و همتا / رخِ روزِ او منوّر، شبِ زلفِ او چو یلدا
به دو چشم، دل گشاید، به دو لعل، جان فزاید / دلِ عاشقان رباید، به دو لب، چو شیر و خرما
نه مرا قرار بی او، نه مراست یار بی او / منِ دلفگار بی او، چه کنم؟ بگو، بدین جا
سفری به سویِ ما کن، گذری به کویِ ما کن / نظری به رویِ ما کن، ز برای روزِ فردا
ز غمت چو من به زاری، به چنین بلا و خواری / اگرم فرو گذاری، من و کوه و دشت و صحرا
( غزلیّات نظامی )
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۳ آذر ۱۳۹۸ توسط رضا