ORezaO

زخم چو بر دل رسید، دیده پر از خون چراست؟ / چون تو درونِ دلی، نقشِ تو بیرون چراست؟

خود به جهان در مرا، یک دلکی بود و بس / ما همه چون یکدلیم، قصدِ شبیخون چراست؟

چون به ترازویِ عشق هر دو برابر شدیم / مهرِ تو کم می‌شود، عشقِ من افزون چراست؟

پیشترک مر مرا دوست‌ترک داشتی / من نه همان دوستم؟ دشمنی اکنون چراست؟

بر همه خسته‌دلان دادگری کرده‌ای / چون به نظامی رسید قصدِ دگرگون چراست؟

 

( غزلیّات نظامی )


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۳ آذر ۱۳۹۸ توسط رضا
.: Weblog Themes By Blog Skin :.

اسلایدر